محمد بن عبد الله بن عمر

28

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

دخترانش اسلام دريافتند . وسيد ، عليه السلام ، فرزندان را همه از خديجة آورد ، الّا إبراهيم كه از ماريهء قبطيّه بياورد . وتا خديجة زنده بود . هيچ زن ديگر نكرد « 1 » . حكايت هشتم - در تقديم داشتن سيد ، عليه السلام ، را پيش از مبعث چون سيد سى وپنج‌ساله شد ، روزى قريش جمع شدند تا عمارت خانهء كعبه كنند ، چه كعبه در آن وقت سقف نداشت وديوارها از بيش قامتى « 2 » نمانده بود . وسبب عمارت كردن ايشان آن بود كه در ميان كعبه چاهى بود كه مال‌هاى كعبه مىنهادند وگنج خانه گفتندى ، وبه شب مالي چند ببردند ، خواستند كه ديوار كعبه بكنند « 3 » ومسقّف گرداند ونمىيارستند . از بهر آن كه هر روز از آن چاه ، اژدها بيرون مىآمد وبر ديوار كعبه بر مىرفت وقصد مىكرد « 4 » . تا روزى مرغى سفيد از هوا بيامد واژدها بربود . بعد از آن ، توزيع كردند ووجوه عمارت بساختند ودر ايستادند ، تا ديوار كهن از راه بردارند . أول سنگى كه از آن بركندند ، از زمين برخاست وباز خانهء خود * افتاد . گفتند : مال عمارت ، مال شبهت است ، مال حلال طلب بايد كرد . توزيع كردند ومال حلال بياوردند . وقريش به چهار قسم شدند وهر قسمي ديوارى كردند وديوار كهن برداشتند ، وبه أساس أصل رسيدند . سنگى چند سبز ظاهر شد ، همچون زبرجد ، كلنگ بر آن زدند ، همهء مكة در جنبش آمد . گفتند « 5 » : أساس إبراهيم ، عليه السلام است ، تعرض نرسانيدند . چون ديوار كعبه به راست حجر الأسود رسيد ، در نهادن حجر الأسود منازعت افتاد ، چه هر قومي به تخصيص گفتندى : حجر الأسود ما باز جاى خود نهيم « 6 » . تا پس بر آن اتفاق كردند كه هر كس أول به مسجد درآيد ، أو را حكم سازند تا حكم كند . وسيد ، عليه السلام ، درآمد ، گفتند : جاء الأمين . ودر حضرت وى ، عليه السلام ، عرضه داشتند . سيد ، عليه السلام ، تايى جامه بخواست وحجر الأسود در ميان آن جامه نهاد وفرمود تا از چهار گروه « 7 » از قريش برگيرند ، هر گروهى گوشهء جامه برگرفتند . چون با جايگه آوردند ، كه حجر الأسود مىبايست نهاد ، به دست مبارك خود ، حجر الأسود ، از ميان جامه بستد وباز جاى خود نهاد ، همچنان كه أول بود . حكايت كرده‌اند كه چون ديوار كهن از خانهء كعبه برمىداشتند ، خطى بيافتند چند سطر ، به

--> ( 1 ) . اين حكايت در سيره ، ص 165 - 168 ، آمده است . ( 2 ) . در أصل : إقامتي ( 3 ) . در أصل : خواستى . . . بكند ( 4 ) . در سيره ، ص 173 : وبه ديوار كعبه بر رفتى ، وهر كس كه نزديك بودى ، دهان باز كردى تا وى را فرو برد . ( 5 ) . در أصل : گفت ( 6 ) . در أصل : نهاديم واز سيره ، ص 175 ، نقل شد . ( 7 ) . در أصل : در اينجا ، چهار قسم ، واز سيره ، ص 176 ، نقل شد .